تبلیغات
شب بارانی - چشمان "تو" معمار غزل های بدیل است...

به نام خدا

.

انگار همیشه "12 آذر نوشت" های "تو" باید بمانند و مستی من از خواندن آن ها...چیزی برای نوشتن امروز ندارم بجز "12 آذر نوشت" "تو" برای من:

لبخند بزن خانه ی لبخند تو زیباست

این خانه به اندازه ی یک قصر دل آراست

در بین سرای می و مهمانی این قصر

ویرانه ی لبهای من عمریست که برپاست

از قصر لبان خودت ای کاش نرانی

این کلبه ی ویرانه که یک وصله ی بیجاست

لبخند بزن تا که چراغان شود این بزم

زین ماه که از روزن لبخند تو پیداست

این ماه هلال لب تو مست کرشمه

این برکه ی چشمان منم غرق تماشاست

انگشت سپید تو شهابی شده انگار

بر طره ی موهات که همچون شب یلداست

تا در غزلم ماه و شب و قصر به راه است

در برکه و این کلبه ی ویران شده غوغاست...




طبقه بندی: سروده های همسرم -یونس-، مناسبت ها،

تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392 | 11:54 | نویسنده : مرضیه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30