تبلیغات
شب بارانی - بی تو دل ما چو کلبه ای خاموش است

به نام خدا

دوستت دارم عزیزکم!

با اینکه نیستی!

با اینکه این روزها فقط در خاطرم تجسمت می کنم...

حیف اینجا رفت و آمد و سر و صدا زیاد است. نمی توان از تو گفت... از تو نوشت... اگر بیایی حتما کلماتم را در گوشت نجوا خواهم کرد... راستی نگفتی کی خواهی آمد؟!

من و ...

نمی شود حرف زد، گفتم که اینجا زیادی شلوغ است. خودمان دوست داشتیم که شلوغ باشد که مثل امروزی جایی برای نفس کشیدن نداشته باشیم. چه می گفتم؟!

هان یادم آمد:"ما چشم براه توایم"

پ ن: دوستان خوبم؛ محتاج دعایتان هستم. خیلی خیلی زیاد...




طبقه بندی: جاده ی احساس، دستنوشته،

تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392 | 13:59 | نویسنده : مرضیه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.