تبلیغات
شب بارانی - از خدا چیزی نمی خواهم بجز روی تو را

به نام خدا

.

اصلا چرا دروغ همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیر تر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست اینهمه دوری، فدای تو

دریای من به ابر سپردم بیاورد

یک آسمان بهانه ی باران برای تو

ناقابل است بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

پ ن مربوط: لحظات بی خبری هر ثانیه اش برابر یکسال می رود. دل خوش کرده ام به صفحه ی سیاهی که روبرویم است...

پ ن نامربوط: راستی چرا این روزها هیچ کس حوصله نداره؟! با هر کسی حرف می زنی انگار ارث پدریش را ازت طلبکاره! از معلم و استاد بگیر تا آموزش دانشگاه و منشی پزشک و ...




طبقه بندی: جاده ی احساس،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 10:37 | نویسنده : مرضیه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
نمایش نظرات 1 تا 30